باقلبی که بارها شکسته است
می دانم اگر نباشی
فرجام زندگی ام نافرجام است
زندگی بخشی از وجود آدمیست.رویایی زندگی کردن نوعی نفس است.
بدون رویا زندگی کردن همانند آدمی است که می خواهد سفر كند اما نمي داند به كجا مي خواهد برود.
شما چه نظري در اين باره داريد؟
عشق از نگاه کودکان
جمعی از متخصصان این سوال رابرای گروهیاز کودکان بین ۴تا۸ساله مطرح کرده اند که عشق به چه معنی است؟ پاسخ هایی که دریافت کرده اند بسیار وسیع تر و عمیق تر از آن بوده که حتی کسی بتواند تصور کند.بخوانید و خودتان مشاهده کنید...
۱.از زمانی که مادر بزرگم دچار آرتروز شد دیگر نمی توانست خم شودو ناخن های پایش را لاک بزند از آن به بعد همیشه پدر بزرگم این کار را برای او انجام می داد.حتی وقتی که دست های خودش هم آرتروز شد.این عشق است. ۸ ساله
۲.عشق آچیزی است که در اوج خستگی لبخندرا بر لبانت آورد.۴ساله
۳.وقتی کسی شما را عاشقانه دوست دارد شیوه بیان اسم شما در صدای او متفاوت است و تو می دانی که نامت بر لب های او ایمن است.۴ساله
۴.عشق یعنی آن زمانی که مامان بهترین تکه مرغ دا برای بابا بر دارد.۵ساله
۵.عشق یعنی آن زمانی که مامان برای بابا قهوه درست میکند و برای اطمینان از خوبی طعمش کمی از آن را مین.شد.۷ساله
۶.عشق آن زمانی است که به شخصی میگویی از لباسش خوشت آمده و او از آن پس هر روز آن را می پوشد.۷ساله
گر به تلخی گذرد ، نیم نفس بسیار است .....
نمی دانیم ولیکن،این به ما رفت
که آخر سر شدیم،آشفته بازار
در این عالم که دل، مست است و هوشیار
هزاران ستاره آبی
بر آسمان دلم خندید
تا من باورم شد
تو در کنارم هستی
اما.....
موسیقی زبان بیان احساسات است و راهی برای سفر به دل انسان هایی از رنگ ، جنس و افکار
متفاوت ان هم تنها به وسیله علاماتی که معنی راستین هیچ واژه ای را دربرنمی گیرند! .. مو سیقی
یعنی همقصه شدن با انسان هایی که شاید تنها وجه مشترکمان با هم انسان بودنمان است ، از
جنس خاک و اهل زمین بودن ! ... و استعداد که به تقدیر و قسمت در وجود برخی از این موجودات
زمینی نهاده شده است تا به رسم سرنوشت،احساس ان هایی را بر سیم ها و پرده های یک ساز
پیاده کنند که حتی به درستی نمی شناسنشان !
به قول چارلز داروین << موسیقی نیروی حیات بخشی است که با طرزی اسرار امیز خاطره های
فراموش شده دورترین روزهای زندگی را در قلب ها بیدار می کند >> . نیرویی که حتی بانداشتن
ارتباطی مستقیم و قابل لمس با کلمات ، نه تنها می تواند به طور خارق العاده ای بر جسم و جان
انسان تاثیر بگذارد ، بلکه با شگرفی عجیب ، نبض احساس را هم به حرارت تپیدن وا می دارد .
نیرو یی که اگران را از << از پا نشستگی >> و << سکون >> نجات دهیم می تواند چون فتاحی
توانا حتی تائوتیت ها را هم با حقیقت دنیای واقعی اشنا کند ! و حال امروز این نیروی شگفت پیش
روی ماست تا با حرکت دستانی نوازشگر چون پری افسایی توانا ، پژمانی و پریشانی را از تارو پود
ـ های پژولیده روزگارمان بزداید و پدرامی و پرهانی را به عبور این روز و شب های بی پایدار پیوست
دهد . شاید نحیف تر از انچه باید باشد به نظر رسد اما هیچ نحیفی نیست که از ریشه ای ستبر و
پایه ای محکم جان نگرفته و نروییده باشدو این خود بهانه ای است برای ارضاءانچه می توانیم داشته
باشیم و امروز به هر دلیلی نداریم !
ترانه یعنی شکار زمان های از دست رفته . با ترانه است که خود را به
دیروز و امروز و همیشه ی جهان سنجاق می زنی .
ترانه کمی اکسیژن به خانه ات می اورد .
ترانه یعنی : ارشیو خاطره ها !
ترانه یعنی : تقویم ، روز شمار و بغض شمار سرزمین ها !
ترانه یعنی : حافظه ی ما !
رستنی ها کم نیست
من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم
گفتنی ها کم نیست
من و تو کم گفتیم
مثل هذیان دم مرگ از اغاز
چنین درهم و برهم گفتیم
دیدنی ها کم نیست
من و تو کم دیدیم
بی سبب از پاییز
جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم
چیدنی ها کم نیست
من و تو کم چیدیم
وقت گل دادن عشق روی دار قالی
بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم
خواندنی ها کم نیست
من و تو کم کم خواندیم
من و تو ساده ترین شکل سرودن را
در معبر باد
با دهانی بسته واماندیم
من و تو کم خواندیم
من و تو واماندیم
من و تو کم دیدیم
من و تو کم چیدیم
من وتو کم گفتیم
وقت بیداری فریاد چه سنگین خفتیم !
من و تو کم بودیم
من و تو اما
در میدان ها انک اندازه ی ما می خوانیم
ما به اندازه ی ما می بینیم
ما به اندازه ی ما می چینیم
ما به اندازه ی ما می گوییم
ما به اندازه ی ما می روییم
من و تو
خم نه و
در هم نه و
کم هم نه
که می باید با هم باشیم
من و تو حق داریم
در شب این جنبش
نبض ادم باشیم
من و تو حق داریم
که به اندازه ی ما هم شده
با هم باشیم
<< شهیار قنبری >>
